من برای تو میخونم هنوز از این ور دیوار
  انجمن اختصاصی دیوار
تبلیغات
تاپیکهای ویژه انجمن

رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
ملکه قسمت دوم

ملکه - قسمت دوم
#1
کیم کتابو برمیداره و همراه جمع راهی میشود

شب ، موقعی که همه خواب بودند، کیم بیدار موند و کتاب رو خوند و دور و بر ساعت های سه –چهار صبح بردارشو صدا زد جه شین عصبانی و خواب آلود گفت:دیوونه شدی؟؟برای چی منو صدا زدی؟مگه نمیدونی من اگه جام عوض شه سخت میخوابم الانم دارم از خستگی میمرم چی میخوای؟؟؟
-میشه یه کاری برای خواهرت بکنی؟
+آره ولی الان نه ...صبح که شد بهم بگو الانم برو میخوام بخوابم
-نه نه میشه همین الان یه کاری بکنی؟
+نهههه .......حالا چی کاری هس؟تو دردسر افتادی؟
-نه میشه با من بیای به اون مهمونخونه؟
+الان؟؟؟؟؟
-آره میخوام یه چیزی رو ببینم
+هه خواهر بیچاره من زیادی خسته ای برو بخواب ...برو برو ....ببینم حالا واسه چی الان میخوای بری اونجا؟
-میخوام ببینم مردم این شهر اونجا چی دیدن که این قدر میترسن من یه کتاب از اون دختره خوندم .....اتفاقا خیلی آدم خوبی هم به نظر میرسه
+با یه کتاب شخصیتشو فهمیدی!!!... من که دیگه خوابم نمیبره ....حالا کتابه راجب به چی بود؟
-یه دختر که یه زندگی خیلی خوب داشته .میخواستن به زور بدنش به ولیعهد اونم نمیخواسته این اتفاق بیفته ولی بعد ها یه سری اتفاق میفته که عاشق ولیعهد میشه دم دمای عروسیشون امپراطورو مسموم میکنن و دستش رو میشه که اون برای تثبیت جایگاه ملکش یه پسرو به فرزندی قبول میکنه چون ملکه بچه دار نمیشده ...پادشاهم که دیگه داشته نفسای آخرشو میکشیده میکشه کنارو ولیعهدو عزل میکنه و یه پسر دیگشو روی تخت مینشونه و انتخاب ملکه رو هم به عهده خود پسره میذاره پادشاه جدیدم دختری رو که ولیعهد فقیدو دوست داشت انتخاب میکنه و علارقم خواسته ی دختره ولیعهده رو توی اقامتگاهش حبس میکنه و دختره رو میبره به قصر تا برای عروسیش آماده بشه .....
+خببببب
-باورت میشه تا همین جا نوشته .....حیف شد خیلی دوست داشتم ببینم آخرش چی میشه...اصن چرا نویسنده این داستان مرده؟؟؟؟....پاشو بریم دیگههه
+نمیترسی؟
-نه
+خب .....باشه بریم
کیم و جه شین داشتن آروم از اون خونه میرفتن بیرون که یه صدایی از پشت سر گفت: جایی میرین؟؟؟؟؟؟؟؟...پیرمرد صاحب خانه بود
اونا ترسیدن وسریع برگشتن جه شین:داریم میریم قدم بزنیم دیدیم که بیشتر نمیتونیم بخوابیم گفتیم یه کم قدم بزنیم
پیرمرد: خب پس بهتره نزدیک اون جاده و ...اون مهمونخونه نشین
کیم:چرااااا؟؟؟؟
پیرمرد :همیشه پیشگیری از خطر خوبه دختر خانوم ا:
کیم: بله ممنونم
بعد هم دست جه شینو گرفتو سریع کشیدش بیرون
جه شین: اینا چرا این قد مشکوکن؟
هوا هنوز تاریک بود کیم چراغی رو که اورده بودو روشن کرد و اونا تا سر جاده یه نفس دویدن
جه شین: خداااای من کار احمقانه ای کردیم
بعد دو قدم وارد جاده شدن نسیم خنکی میوزید و این باعث میشد علف های بلند دورتادور جاده صدای ترسناکی تو شب تولید کنن
کیم: خببب اینجا که کسی نیست....دیدی گفتم اوانا توهمین انگار
این که تا جایی که چراغ روشن میکرد کسی یا چیزی نبود اون دو تا رو دلگرم میکرد و باعث شد به راهشون ادامه بدن اونا حدود یکی دو کیلو متر جلو رفتن و کیم: حتی اگه تو خونه هه هم بریم کسی اونجا نیست بیابرگردیم
همین لحظه هر دوی اونا تیزی شمشیری رو روی گلوشون حس کردن و صدای نفس چن نفرو از پشت سرشون شنیدن که آماده کشتن اونا بودن شمشیراشونو بالا بردن که چراغ از دست کیم افتادو خاموش شد کیم گفت: صبر کنننننننین برای چی این کارو میکنین؟صاحب قبلی اینجا بهتون گفته هر کی پاشو گذاشت اینجا بکشینش؟ما الان صاحب این ملکیم
کیم صدای یه دخترو در گوشش میشنوه که میگه صدات خیلی آشناس ....اسمت چیه؟؟؟
کیم: اول بیا فاصلمونو با هم حفظ کنیم بعد من اسممو میگم
+باشه هیییی مگه نشنیدین چی گف برین عقبب
در همین لحظه جه شین دست کیمو میگیره و از لابه لای علفا فرار میکنن
سربازای قاتل میخواستن دنبالشون برن که دختره مانع میشه و میگه: بذارین برن به خاطر شباهت صداش با یه فرد خیلی عزیز میبخشمش ....خوبه که اون صاحب جدید اینجاس ...فردا چک کنین ببینین اگه اومدن اینجا دیگه از شبش به اینجا نمیایم.....
 
پاسخ
سپاس شده توسط:

تبلیغات



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ملکه -قسمت سوم kim.min.lee 0 32 07-19-2017, 09:59 PM
آخرین ارسال: kim.min.lee
  ملکه-قسمت اول kim.min.lee 0 92 07-05-2017, 06:25 PM
آخرین ارسال: kim.min.lee

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان